وبلاگ اختصاصی امیر حسین قاسمی

این وبلاگ در مورد همه چیز می باشد.

وبلاگ اختصاصی امیر حسین قاسمی

این وبلاگ در مورد همه چیز می باشد.

(مبعث)پیام آور عدالت و کرامت انسان


آن روز که درغار حرا ندا بر پیامبر (ص)آمد که بخوان ؛ رسالت نبوی با پیام خروج انسان

از ظلمات و حرکت به سوی نور اغاز شد . بعثت پیامبر اکرم (ص)سرآغاز راهی شد تا انسان

از شرک ؛ بی عدالتی ؛ تبعیض ؛ جهل و فساد بیرون آمده و به سوی توحید ؛ معنویت ؛ عدالت

و کرامت حرکت کند . مبعث نبوی با نهضت معنوی شروع شد و انقلابی در عالم بشری ایجاد

کرد که هنوز دامنه آن ادامه دارد .این تحول روحی ؛ مردم مادی بت پرست را به مبدا آفرینش

راهنمایی کرد و از کردار زشت برحذر ساخت و به نیکویی دعوت نمود . پیامبر (ص) پیروان

خود را به این منقبت ستود که شما بهترین امت من هستید و می توانید دنیای بشریت را با

اجرای قانون متین قرآن به سعادت مطلوب برسانید . رسول خدا (ص) در روز 27رجب در

مکه مکرمه دعوت به خدا را آغاز کرد و سالها بعد در مدینه حکومت اسلامی را تشکیل داد .

حضرت محمد(ص)دین مبین اسلام را به مردمی عرضه کرد که جملگی در آتش جهل میسوختند

و دعوت او چنان دلنشین بود که به سرعت دیوارهای جهل و خرافات را فرو ریخت و مردم

موج موج به اسلام گرویدند . رسول خدا در مدینه منشور حکومتی اسلام را پایه ریزی و همه

مردم را در اداره حکومت شریک کرد . حضرت محمد (ص) سالها به صورت پنهانی مردم

مکه را به سوی خدا دعوت کرد و آن زمان ندا آمد که دعوت آشکار کن ؛ دشمنان چنان عرصه

را بر او تنگ کردند که به دستور خدا هجرت آغاز کرد . پیامبر گرامی اسلام پس از 13سال

توقف در مکه در اثر فشار  و اذیت و آزار قریش از طرف خداوند مامورشد به مدینه هجرت 

کند ؛ هجرت پیامبر و مسلمانان به مدینه ؛ فصل تازه ای در زندگی پیغمبر اکرم (ص)و اسلام

گشود ؛ همچون کسی که از محیط آلوده و خفقان آور به هوای آزاد و سالم پناه برد . هجرت

پیامبر (ص) و مسلمانان از مکه به مدینه برای پی ریزی زندگی اجتماعی اسلام ؛ نخستین گام

بلند در پیروزی و گسترش اسلام و جهانی شدن آن بود .


 

شهادت امام موسی بن جعفر(ع) بر مردم ایران تسلیت باد

زنجیرها آب می‏شوند . زنجیرها می‏سوزند . زنجیرها از خجالت می‏سوزند.

چقدر پروانه زیر این عبا جمع شده ! مگر گل محمد صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ،

کجا می‏خواست برود که سنگینی این همه بند، رهایش نمی‏کنند؟ نگاه کن

مچ پاهایش را ! نگاه کن، دُرست مثل پاهای اسیران شام است . چقدر

ایستاده نماز عشق خوانده ! جگرم را آتش زدی بغداد؛ جگرت آتش

 بگیرد ! این همه هستی من است که بر شانه‏ های شکسته شهر،

از زندان بیرون می‏آورند . این باب الحوایج است، بگذار

خودم را سبک کنم ! این‏که می‏بینی می‏آید، مردی است

که همه زخم‏های مرا می‏دانست ، این خود عشق

است؛ این بهار است؛ خون آلود می‏آورندش

این بهار است؛ با زنجیر می‏آید

این زنجیرهای سوخته، عزای

 کسی را گرفته که روزها،

برای‏شان قرآن خوانده بود

دلم هوای کاظمین کرده

دلم بوی تو را می‏دهد

کاش این همه زنجیر

را می‏توانستم پاره کنم

 و به سویت بشتابم!

طلوع خورشید از کعبه



آسمان جلال و شکوه خاصی داشت. در پهن دشت وسیعش افق و کرانه ای به چشم نمی خورد
و سکوت اسرارآمیزی برهمه جا دامن گسترده بود. نسیم ملایمی که از قلّه حِرا برمی خاست،
اندام خود را بر چهره سخت و شکننده ابوقبیس می سایید و با رقصِ دل انگیزی به دامنه کوه
می غلطید و گونه های آفتاب زده «کعبه» را نوازش می داد . خانه خدا با جبروت و عظمت
خود، درخشش وصف ناپذیری به این سرزمین خشک و سوزان بخشیده بود و همگان در
برابر شکوه و عظمت بی نظیرش سر تعظیم و تکریم فرود آورده بودند. در میان سیل مردم
از پیر و جوان، که با احترام خاصی، در دوّمین جمعه ماه رجب، در گرداگرد خانه خدا مشغول
طواف بودند؛ زنی حامله با چهره ای شکسته، به دور کعبه معظّمه بی تابانه می گردید، با
انگشتان لرزانش به سوی کعبه اشاره می کرد و در حالی که قطرات اشکَش سیل آسا بر
گونه هایش سرازیر بود، زیر لب می گفت:پروردگارا! به تو ایمان آورده ام و به آنچه کتاب
و پیامبر از سوی تو آمده ایمان دارم . پروردگارا! من به آیین جدّم حضرت ابراهیم خلیل، که
بنیانگذار این خانه کهن است، ایمان دارم . پروردگارا! تو را سوگند می دهم به حق بنیانگذار
این بیت و به حق این مولودی که در شکم دارم، این زایمان را بر من آسان بگردان ! دیدگان
کنجکاو، او را می دید و گوش های تیز شده سخنانش را دنبال می کرد، حسّ کنجکاویِ همگان
تحریک شده بود که ناگهان فریاد تعجّب از همگان بر خاست و به دنبال آن سکوت سنگینی بر
همگان حکمفرما شد. آب در گلوها خشکید. حیرت و تعجّب بر چهره ها نقش بست. نفس ها از
سینه ها بیرون نمی آمد . کسی جرأت نداشت که مهر سکوت را بشکند و بگوید: لحظه ای
پیش، دیوار کعبه شکافته شد و زن حامله ای به درون کعبه رهنمون شد!چه کسی باور میکرد
که سنگ خارا آغوش بگشاید و زن حامله ای را در خود جای دهد؟! زمانی حیرت و تعجب
افزون شد که تلاش کلید داران حرم، در گشودنِ قفلِ درِ کعبه به نتیجه نرسید!
لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده می شد، تا از فرجام این راز آگاه شوند.
پس از سپری شدنِ مدتی نسبتا طولانی، یکبار دیگر همان سنگ خارا آغوش باز کرد
و سیمای درخشان «فاطمه بنت اسد» در حالی که «مولود کعبه» را در آغوش داشت،
از درون کعبه طالع گردید.صدای تکبیر اوج گرفت و در همه جای مکّه طنین انداخت.
غرور و شرف چون هاله ای سنگین بر سرِ مولود بال گسترده بود و در سیمایش موجی
از خنده در دریای اشک شنا می کرد. حضرت ابوطالب علیه السلام در حالی که برق شعف
از دیدگانش بیرون می زد، بانگ بر آورد:اَیُّهَا النّاسُ! وُلِدَ اللّیْلَهَ فِی الْکَعْبَهِ وَلیُّ اللّه
هان ای مردمان! (امشب) ولیّ خدا، در خانه خدا، دیده به جهان گشود.
این حادثه پر شکوه و بی نظیر تاریخِ آفرینش، به روز جمعه، سیزدهم ماه رجب، در سی امین
سال حمله ابرهه به خانه خدا (عام الفیل) اتّفاق افتاد . طلوع خورشیدِامامت ازافقِ کعبه، یکی
از ده ها مناقب ویژه مولای متقیان، امیر مؤمنان علیه السلام است ...


حاج تقی شریعتی هم رفت...

در گذشت پیرغلام آستان اهل بیت حاج تقی شریعتی زنجانی

 را خدمت عزیزان تسلیت عرض میکنم

مراسم تشییع ایشان روز جمعه ساعت ۱۰ صبح

از مقابل مسجد حاج تقی شریعتی آغاز خواهد شد

(خدا رحمتش کند)

شهاد ت امام هادی (ع)

یا امـام هـادی (ع) 

............ 

دهان یاوه گویان باز گشته دوباره فتنه ها آغازگشته

برون شد دلقک دست اجانب همان بدنطفه ی مست اجانب

جسارت کرد بر هادی(ع)امامم همان مه،بر درش دائم غلامم

تمسخرکرد گنبد را،حرم را در آورد ازگــلیم خود قـدم را

به حق حضرت مهدی(عج)جفاکرد زِغیبت گفت ودینش را رها کرد

همان ضدانقلابِ ضدقرآن هــمان لاشــی که شد ضدامـامـان

بدان بخشیدنت بر ما محال است ببینم گـرتو را خونـت حـلال است

بدان که نان به نرخ روز خوردی بیفتی گـر به دست شــیعه مُــردی

الا ای بی شرف حیوان ابله چـه ها خوردی تو ای نادان ایــله؟

تفاله،ای که بر نفست اسیری بــه دست حضرت هــادی(ع)بمیری

نقی(ع)جد امام حاضر ماست هــمان که حاضر ما ناظــر ماست

نقی پاک است وپاکی راحیات است نــقی ارباب کـل کائنــات است

فراری شو فقط از درب پشتی شــدی همسایـه سلمــان رشــدی

بدان که یاوه هایت را اثر نیست چــرندیات شعرت را ثمر نیست

تو از ترس ابوالفضل(ع)دل آرا شبانــه خـیس کردی بسترت را

بود این آخرِ هرزه پرستی توشاهین نیستی،توکـرکـس هستی